اتل متل یه بابا...(شعری از مرحوم سپهر به یادشهدا)
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار
اتل متل بچهها
كه اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ كسی روندارن
مامان بابا رو میخواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
باباچه مهربونه
وقتی كه از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچههاش
همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه میشكنه
همون وقتی كه هرچی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا ومادر
هیچكسی رو نداره
اون وقتی كه باباجون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم
بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوارمیزد
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسممیداد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میونكوچه
بچه داره میبینه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچههای محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با كله
هی تند و تند سرش
رو
بابامیزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعرههای باباجون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید
و از پشت گرفت
سر بابا رو
بابا
با گریه میگفت
كشتندبچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظبباشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
كمكمیخوایم حاجی جون
بچهها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تكونداد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد
بعضی تماشا كردن
بعضی فقطخندیدن
اونایی كه از بابام
فقط امروزو دیدن
سوی بابا دویدم
بالاسرش
رسیدم
از درد
غربت اون هی
به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونههای مرده
ای اونایی كه امروز
دارین بهش میخندین
برای خندههاتون
دردشو میپسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یهروز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج بابام
كلیده
قفل در
بهشته
درو
كنه هر كسی
هر
چیزی رو كه كشته
یهروز پشیمون میشین
كه دیگه خیلی دیره
گریههای مادرم
یقه تونومیگیره
بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
كی میگه
كه دروغه؟
مرحوم ابوالفضل سپهر
شادی روح تمام انهایی که موج خمپاره بزرگ ترین نشانه ی بزرگ مردیشان صلوات