(صبح (صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک)
به همون رسم قدیم که با هم حرف می زدیم
زیر گنبد کبود بازم میگم:
یکی بود یکی نبود...
قدیما پنجره های خونه ها رو به صحرا وا می شد
خورشید از بالای کوه خیلی زود پیدا می شد.
جلوی پنجره ها اینهمه پرده نبود،دیوار نبود
تو هوای اون روزا،اینهمه دود نبود،غبار نبود.
قدیما می شد کنار پنجره بشینی و دروازه ها رو ببینی
آخه شهرای قدیم دروازه داشت
مثل شهر خودمون که همه دروازه هاش آوازه داشت.
***
یه روز از همون روزا،
صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک،
اومد از پنجره تو دامن گلرخ کوچولو
_دختر خوشگل شهر گونه هاش مثل هلو_
***
بچه ها هیچ میدونید قاصدکا،همیشه مژده میارن واسه ما؟!
اینو گلرخ می دونس،شایدم شنیده بود،
شایدم خودش با چشماش دیده بود
که همیشه قاصدک
با خودش مژده داره،خبر خوب میاره
شایدم قاصد ک اینو میدونس
که چرا همیشه از صب تا غروب
(گلرخ)
_این دختر خوب_
از پای پنجره اون ور نمیره
هر کی از بیرون دروازه میاد
گلرخ از اون چه سراغی می گیره.
***
_قاصدک!
مژده می خوام،مژده می خوام
د بگو خبر چی آوردی برام؟
از کجا؟از پیش کی میای بگو!
واسه گفتن چی میای بگو؟
قاصدک راسه که تو خوش خبری؟
از همه قاصدا مهربون تری؟
(همه میگن اونی که رفته میاد...
یا همین هفته یا اون هفته میاد)
صب تا شب چشام به این دروازه هاس
آخه پس اون که میگن میاد کجاس؟؟
نکنه گم شده باشه قاصدک!
قاطی مردم شده باشه قاصدک!ندونه راه خونه کدوم وره!
نکنه شیطونه اونو ببره!!!؟
قاصدک دلم براش شور می زنه
نکنه دلش یه وقتی بشکنه؟
آخه اون خیلی ظریف قاصدک!
مثل روح من لطیف قاصدک!
قاصدک تو رو خدا راس بگو...
اگه اون فقط یه رویاس بگو!
***
قاصدک حرفای گلرخ و شنفت
قاصدک هیچی نگفت هیچی نگفت...
صدای سبز درخت،صدای آبی آب،
صدای سرخ خروس تو آبادی خواب
آسمون صاف قشنگ
همه جا آفتابی رنگ
اما گلرخ تو خونه منتظر با دل تنگ
***
_چرا لالی قاصدک؟
نکنه خواب و خیالی قاصدک؟
یه دفه چی شد زبون تو؟چی شد؟
قلب پاک و مهربونتو چی شد؟
چی شده چرا جوابی نمی دی؟
نکنه هنوز تو اونو ندیدی؟
حرف بزن تو رو خدا حرف بزن
نکنه اون دیگه قهر کرده با من؟
قاصدک!
تو رو خدا از اون بگو
از زمین خیلیا گفتن تو از آسمون بگو
چی شده؟ چرا زبون بسته شدی؟
نکنه تو هم ازم خسته شدی؟
***
گاهی وقتا دل گلرخ می گرفت
مثل گاهی که دل ما می گیره
مثل وقتی که هوا بارونی نیس
اما یکهو دل ابرا می گیره
گاهی وقتا آدما،یه دفه از همه چی دل میکنن
اما پیداس که دارن خودشونو یه جوری گول میزنن
_قاصدک!
می خواد بیاد می خواد نیاد
به جهنم اگه ما رو نمی خواد!
دیگه خوب شناختمش ،شناختمش،
من خودم اونو ساختمش
حالا هم خودم خرابش میکنم
از تو رویاها جوابش می کنم
***
قاصدک حرفای گلرخ و شنفت
قاصدک هیچی نگفت هیچی نگفت
راسی یادمون باشه!
اگه رویا نباشه،خوابمون شبیه بیداری میشه
نمی خوام بگم که بیداری بده
خوبه،خیلی خوبه
اما شب و روز خیلی تکراری می شه
***
_قاصدک! اون آخه مال خودمه
واسه من اون نه زیاد نه کمه
زودتر از هر کسی من شناختمش
هر چی باشه خودم اونو ساختمش
حالا هم حیف خرابش بکنم ،
از تو آینه جوابش بکنم
قاصدک!
بگو بیاد، بگو بیاد
بگو گلرخ همیشه تو رو می خواد...!
قاصدک حرفای گلرخ و شنفت
رفت و یش همه گفت........................................................................!
محمد علی بهمنی
برای هیچ کس